محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1574
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت وانكه را آب باشد اندر جوى * چه زيان از خباثت بدگوى آب از سر جوى عشوه بستن « 1 » - كنايه از ترك فريب كردن باشد [ 1 ] . مثالش انورى گويد : بيت از سر جوى عشوه آب ببند * بيش ازين گرد پاى حوض مگرد آب بر آتش زدن - كنايه از تسكين دادن فتنه و آشوب و خشم باشد [ 1 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] سرد سازد آتش دوزخ بخويش * آنكه او آبى بر آتش مىزند اسب و فرزين نهد - يعنى بطرح اسب و فرزين شطرنج ببازد و بازى برد [ 1 ] . مثالش شيخ « 2 » سعدى گويد : [ بيت ] گدائى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد را اسب و فرزين نهد آتش بىزبانه - كنايه از شراب و لعل و ياقوت و عقيق و امثال آن . مثال معنى اول خاقانى [ گويد ] : [ بيت ] بسفالى ز خانهء خمار * آتش بىزبانه بستانيم آتش بىدود - كنايه از آفتاب و شراب « 3 » باشد [ 2 ] . آب آتشزده - كنايه از اشك باشد . خاقانى گويد : [ بيت ] آب آتشزده كز ديده رود سوى دهان * تنگناى نفس از موج و شرر بربنديم از دست برد - كنايه از بى خود كرد و بيهوش ساخت باشد [ 1 ] . چنان كه حافظ شيراز گويد : بيت مرا مى دگرباره از دست برد * به من بازبنمود مى دستبرد آفتاب گردش - [ بكسر دال ] يعنى روى زمين و آنچه آفتاب بر آن گردد و تابد [ 3 ] .
--> ( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - « س » : شح . ( 3 ) - كلمه از « غ » است . ( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) و كنايه از غالب شدن و زيادتى كردن . و كنايه از قهر و غضب هم هست . ( برهان ) . ( 3 ) و حربا را نيز گويند و آن جانوريست مانند چلپاسه .